|
|
|
|
|
سلام به دوستان فروش البومهای صوتی سامول یروینیان که ۶ البوم می باشد اخرین البومش مربوط به ۲۰۰۷ می باشد.فروشش به این صورت هستش :ابتدا سفارش رو به جی میل من بدهید وقتی که بررسی شد من به ایمیل یا جی میل شما شماره حساب بانکی رو میدم وقتی که پول رو واریز کردید به حسابم لطفا شماره فیش معمولا به رنگ قرمز در بالا و سمت چپ فیش قرار دارد ان را برای من بفرستید به اضافه ادرس دقیق و کد پستی ونام و نام خانوادگی و شماره تلفن. تا اسرع وقت برای شما پست شود قیمت۱۵۰۰۰ تومان با هزینه پستی. اهنگهای سامول واقعا فوق العاده است جی میل من:zakhmeh.saze@gmail.com
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیستم فروردین 1387ساعت 3:13 بعد از ظهر توسط مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
![]() يه كنسرت موسيقي بسيار هيجانانگيز از ياني كه در پايان اجراي هر قطعهاش شما از لبخوني تماشاگرها عبارات Thank you و چشمانِ ذوقزده اونها رو ميبينين و متوجه نخواهين شُد كه وقت اين برنامه چطور تموم ميشه. اين دفعه ياني سال 2006 توي لاسوگاس هر چي حرفهاي بوده از دور دنيا جمع كرده و باهاشون كنسرت داده. اما براي ما شرقيهاي چيزي كه توي اين كنسرت جلب توجه خواهد كرد يكي ملوديهاي كاملاً خاورميانهايه كه توسط يه تكنواز ويولونِ ارمني Samvel Yervinyan نواخته ميشه و كاملاً شُما رو متعجب ميكنه چون گاهي موتيوهاي بيژنمرتضوي ، گاهي ياحقي و گاهي هم قطعاتِ آذربايجاني رو از اون برداشت ميكنين. طبق معمول Pedro Eustache هم ياني رو با ساز ارمني دودوك (كه صداش شبيه ساز دوزله ماست) و ساكسيفون و سازهاي بادي ديگه همراهي ميكنه. يه دختر خيلي ژاپني به اسم Sayaka Katsuki هست كه تكنوازي ويولون انجام ميده و همه رو متعجب ميكنه. Victor Espinola از پاراگوئه با هارپ (همون چنگ) يه كاري ميكنه كه خيال ميكنين يه كامپيوتر يا رُبوت داره چنگ ميزنه. گيتار باس Hussain Jiffry از سريلانكا و يه خوره كيبورد يا اُرگ از تايوان به اسم Ming Freeman. و باز از اون كارهاي مهيج در عرصه نوازندگي پركاشن و سازهاي كوبهاي يك نوازنده پورتوريكويي به اسم Walter Rodriguez كه با كفشهاش و دو تا دستهبيل روي يه تخته چوب به سبك اسپانياييها مينوازه! يه سنتور پيشرفته كه بهش ميگن Dulcimer رو هم يه آمريكايي به نام Dan Landrum مينوازه. و خلاصه كه با پشتصحنه و تمريناتشون ميتونين توي اين پكيج حال كنين حسابي. آهان Charlie Adams اون نوازنده درام هم كه هيكلش گــُندهاست و توي همه كنسرتهاي ياني ديده ميشه اومده. دو تا خواننده بسيار خوشصداي زن هم هستن كه واقعاً سورپرايزن.. درباره «ياني» و موسيقي اش: شايد اولين ديسك نوري خارجي كه ناگفته و ناخودآگاه در مغازه هاي ايران پس از انقلاب مجاز شناخته شد، كنسرت «ياني» در «آكروپليس» بود كه سبك موسيقي چند فرهنگي او را كه ivewage ناميده مي شود در اين كشور محبوب ساخت. شايد به همين دليل بسياري كه از طبقه مخاطبان عام موسيقي به شمار مي روند او رابه عنوان نماينده موسيقيدانان روز اروپا مي شناسند! بسياري اين موسيقيدان را فردي مستعدمي دانند كه سواد موسيقايي چنداني ندارد و براي ارائه بهتر آثارش كه از تنظيم، سازبندي و ساير ويژگي هاي يك قطعه تنظيم شده براي اركسترهاي عظيم، برخوردار نيستند؛ خود را در پشت رهبران قوي اركستر در سطح جهاني پنهان مي كند و به كمك آنها به موفقيت مي رسد! البته حتي با قبول اين نظريه نمي توان منكر شناخت ياني در زمينه موسيقي شد. استعداد او در شناخت و جذب طيف بسيار گسترده اي از مخاطبان در جهان بي آنكه گرفتار ابتذال شود، خود گواهي براين مدعا است. حتي در آوريل گذشته در نشريه انجمن پزشكان سلطنتي انگلستان، تحقيقي به چاپ رسيد كه در آن از خواص و تأثيرات درماني موسيقي بخصوص آثار موتزارت مانند سونات كي ۴۴۸ سخن به ميان آمده است. ديگر موسيقيداني كه در اين مقاله از او نام برده شده «ياني» است و علت آن شباهت قطعاتي از ياني به «۴۴۸K» موتزارت از نظر تمپو، ساختار، هماهنگي ملوديك و هارمونيك و قابل پيش بيني بودن، بوده است. ياني كه پس از موفقيت كنسرت زنده آكروپليس و آلبوم Tribute (كه در سال ۱۹۹۷ منتشر و در تاج محل هندوستان اجرا و منتشر شد) و يك شكست عشقي دررابطه اش با يك هنرپيشه آمريكايي به يونان بازگشته و ظاهراً غيرفعال بود در اكتبر سال ۲۰۰۰ آلبوم جديدش را با عنوان «اگر مي توانستم به تو بگويم» به بازار عرضه كرد. در سايت اينترنتي كمپاني ويرجيني آمده است: «اين آلبوم يك سمفوني از ساخته هاي ملوديك است و تمهاي ديناميك، ريتم هاي پيچيده، انرژي رمانتيك قوي و ملودي هاي افسون كننده از ويژگي هاي آن به شمار مي روند. در اين مجموعه ياني گامهاي جديد و سازبندي و اصوات ويژه اي را كشف مي كند كه شناسه و سبك موسيقايي ـ اكنون كلاسيك او را در مقايسه با آهنگسازان مدرن امروز، تلطيف و تذهيب مي كند.» آلبوم جديد ياني تا آواخر سال جاري ميلادي آماده خواهد شد و اجراهاي متفاوتي از او نيز براي همين زمان برنامه ريزي شده است. مطلبي كه در پي مي خوانيد خلاصه اي است از مقاله دويدسگال با عنوان «بياييد با ياني آشتي كنيم» كه سال ۲۰۰۰ در روزنامه واشنگتن پست به چاپ رسيده است: جداً. بياييد اين مرد كوچك و دوست داشتني را در آغوش بگيريم و به سبك اروپايي ها برگونه اش بوسه زنيم. بياييد از ايام خوش گذشته ياد كنيم. قدري بنشينيم و او رابه يك قهوه مهمان كنيم و بعضي جاها از او عذرخواهي كنيم.ما به خرج ياني خيلي تفريح كرده ايم و در كارتون هاي نيويوركي مان او را مسخره كرديم، به كت و شلوار سفيدش و به ملودرام موسيقي عصر جديدي (New Ageg) و سينتيسايزري او خنديديم. ياني از اينها ناراحت نشد. خب كمي ناراحت شد اما در زماني كه ما او را مسخره مي كرديم بيش از ۱۴ ميليون آلبوم فروخت و اين قدري التيام بخش بود. بعد او در سال ۱۹۹۸ از انظار غايب شد موسيقي را كنار گذاشت و در افسردگي فرورفت كه در پايان اجراهاي متعدد و سنگين در سطح جهاني و قطع ارتباط با نامزد سابقش «ليندا اوانر». به او دست داده بود. او به زادگاهش يونان بازگشت تا در كنار والدينش زندگي كند. اكنون او بازگشته با «اگر مي توانستم به تو بگويم» كه اولين آلبوم استوديويي او پس از اين چند سال به شمار مي رود. ياني آمده تا ببيند آيا كسي او را به ياد مي آورد. او چهل و پنج ساله و از آنچه انتظار مي رود كوچكتر و شكسته تر است و به جذابي و جمع جوري يك كيف سفري. خوشبختانه او كينه اي به دل ندارد و اگرچه ما او را بي رحمانه له كرده بوديم او مي خواهد اسرار رياضت هاي اخيرش را برايمان بازگويد. «من براي دو سال مصاحبه نكردم، سعي كردم دور باشم، اين صورت خاكي را بر زمين انداخته بودم، كار را كنار گذاشتم.» ياني با صداي عميق و كمي لهجه دارش ادامه مي دهد: «من مسافرت كردم مي خواستم با نظر ساير مردم درباره زندگي آشنا شوم. مي خواستم از شر رؤياي آمريكايي خلاص شوم.» آلبوم جديد ياني در همان هفته اول ۵۵ هزار نسخه فروخت و كمپاني ويرجين ركورد يك برنامه فروش ۱۸ ماهه بعد از آن تنظيم كرد. اما اين تنها دليلي نيست كه باعث مي شود با او آشتي كنيم. نه بايد چنين كنيم چون تنها در اين زمان است كه مي توانيم نگاهي جامع به حيات حرفه اي فوق العاده و غيرمحتمل بودن مبهوت كننده آن داشته باشيم. حتي اگر موسيقي ياني را مضحك بدانيم دستاوردهاي او بي نظيرند. ولي ما تا به حال متوجه نشده بوديم چون يا سرگرم پوزخندزدن و يا از محبوبيت او انگشت به دهان بوديم. ولي هر گز در تاريخ يك پديده پاپ مانند او نبوده است. زندگي حرفه اي او اساساً يك معجزه است درسي كه بايد در مدرسه تجارت تدريس شود. براي اينكه بدانيم چرا، بايد گفت كه راديو موسيقي او را پخش نمي كند (برخلاف ايران) و شبكه ام.تي.وي هم او را نمي پذيرد. وقتي در جاهاي مختلف برنامه اجرا مي كند؛ اركسترهاي بسيار گراني را به خدمت مي گيرد. بچه ها او را دوست ندارند. منتقدين او را تحقير مي كنند. آه و يك چيز ديگر: آواز هم نمي خواند. سعي براي فروش موسيقي بدون پخش راديويي و پشتيباني ام.تي.وي و منتقدان و صداي آواز مثل اين است كه بخواهيد بدون ماشين رانندگي كنيد. ياني در طول دهه نود چنين وضعي داشت و طبق انتظار آدمهاي شكاكي را بيش از سرمايه گذاران به خود جذب كرد. به اين ترتيب ياني صنعت موسيقي را دور زد و از راههاي غيرمعمول با مخاطبانش ارتباط برقراركرد و مانند يك جنگاور تنها خودش شخصاً سرمايه گذاري كنسرت هايش را به عهده گرفت. «فهميدم كه مشكل كجاست، بزرگترين مشكل اين بود كه نمي توانستم موسيقي ام را به عموم ارائه كنم چرا كه دو مجرايي كه مي توانست كار مرا به عامه مردم عرضه كند يعني شبكه هاي موسيقي تلويزيوني و راديو بسته بودند.» همين بود كه بود و من به جاي اينكه بنشينم و غصه بخورم گفتم بايد سعي كنم راهي پيدا كنم كه موسيقي ام شنيده شود.» ابتدا ترتيبي داد كه در نمايش تلويزيوني معروف «اپرا وينفري» حضور پيدا كند و در نتيجه با مخاطبان چندميليوني ارتباط بگيرد. نتيجه آن بود كه هفته بعد از پخش اين برنامه سي صدهزار كپي از آلبوم او به فروش رفت و يكصد هزار نسخه هم بلافاصله بعد از آن فروخته شد. در سال ۱۹۹۳ او تا آخرين سكه اش يعني حدود ۲ ميليون دلار را صرف ضبط ويديويي كنسرتش در آكروپليس كرد. اين نوعي قمار به حساب مي آمد چرا كه در آن زمان هيچ شبكه اي پخش آن را نپذيرفته بود. اما اكنون ۱/۵ بيليون نفر آن را ديده اند و آنقدر پخش شده كه حتي خود ياني نگران است كه بيش از حد نمايش داده شود اما او آنچه را كه مدتها بود ادعا مي كرد ثابت كرد: اگر او مي توانست براي مردم برنامه اجرا كند؛ با استقبال و علاقه آنها نيز مواجه خواهد شد و او اين علاقه را در آلبوم ۱۹۹۷ خود به پول نقد تبديل كرد و سپس آن پول را نيز صرف اجراهايي در نقاط مختلف كرد كه منجر به فروش آلبوم هاي بيشتري شد. نكته قابل توجه ديگر اينكه آلبوم هاي ياني حاصل فعاليت يك نفر است، همه موسيقي ها را خودش مي نويسد تمام سازها را مي نوازد و تمام وظايف مربوط به تهيه آلبوم را شخصاً به عهده مي گيرد. او به استوديويي كه خودش در منزل ساخته مي رود و چند ماه بعد با تعدادي آهنگ كامل شده بيرون مي آيد. او مي گويد: «از خواب برمي خيزم و بلافاصله خودم را در استوديو مي يابم با هيچكس ارتباطي ندارم كسي داخل استوديو مي شود ساندويچي براي من مي گذارد و مي رود. براي آخرين آلبوم به همه چنين دستور دادم: با من صحبت نكنيد. اگر مرا هنگام صبح ديديد فقط صبح بخير بگوييد و تنهايم بگذاريد.» به همين دليل مسأله مبتذل بودن موسيقي ياني خارج از موضوع است اين مرديك استعاره زنده از موفقيت با شرايط شخصي است او ثابت مي كند كه اگر محصولي را بفروشيد اگر بازاريابي صحيحي داشته باشيد و خودتان هم دوست داشتني باشيد الزاماً نبايد محصولتان خيلي محشر باشد! پس بياييد او را در آغوش بگيريم! ياني سال ۱۹۵۵ با نام ياني كريسوماليس در شهر ساحلي كالاماتا در يونان متولد شد. پيش جوانيش را در يك استخر گذراند. او روزي پنج ساعت شنا مي كرد و آنقدر سريع شد كه در چهارده سالگي توانست ركورد ملي يونان در شناي ازاد را بشكند!او كشورش را براي ادامه تحصيل در آمريكا ترك گفت و از دانشگاه مينه سوتا مدرك روانشناسي گرفت. اما به پيانو جلب شد سازي كه از شش سالگي مي نواخت. او به يك گروه موسيقي راك گمنام پيوست و بعد از آن شروع به ساختن موسيقي خودش كرد كه ملغمه اي چندفرهنگي بود از موسيقي راك، كلاسيك ضرباهنگ جهاني طبل كه موسيقي بسيار احساسي و مواجي به دست مي دهد. ياني درباره ساخته هايش مي گويد: «من اين كار را با بي توجهي كامل نسبت به سلامتم انجام مي دهم؛ من با موسيقي نفس مي كشم و زندگي مي كنم.» |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387ساعت 3:10 بعد از ظهر توسط مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
|
دوستداران موسیقی جالب باشه. احتمالا خیلی ها کنسرت تور سال 200۶ یانی رو دیدند که آخرین کار تصویری از یانی هستش که توی بازار بلبشوی موسیقی ایران پیدا میشه. به هر حال کسایی که این کنسرت رو دیدند اون نوازنده چیره دست ویولن رو هم دیدند و محو کارش شدند. سمول یروینیان ویولونیست ارمنی همونیه که عکسشو اینجا گذاشتم.. این طورکه پیداست عمرشو وقف ویولن کرده و تمام تحصیلاتش هم روی همین ساز تا دکترا ادامه داده. یه دوستی که خودش هم ویولن میزنه میگفت: واقعا بعضی جاها خود ویولن در مقابل یروینیان کم میاره در واقع ساز توانایی نشون دادن مهارت فوق العاده اونو نداره. البته مهارت در نوازندگی لزوما خیلی مهم نیست چیزی که منو جذب می کرد آرامش اون در هنگام نوازندگی و چهره دلنشینش در هنگام اجرای قطعات بود که خیلی خوب حس اون آهنگ رو منتقل می کرد. اینجا بود که اعتراض استاد شجریان رو به صداوسیما برای نشون ندادن نوازنده و ساز بیشتر از همیشه درک کردم. یک نوازنده خوب ژاپنی به نام سایاکا هم نوازنده ویولن در این کنسرت بود که البته وقتی این دو در کنار هم به نوازندگی می پرداختند بیشتر از قبل می تونستی به مهارت یروینیان پی ببری. خیلی نمیخام صحبتی داشته باشم. فقط حتما برید ببینید. |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه پنجم فروردین 1387ساعت 9:7 بعد از ظهر توسط مصطفی
|
|
||
|
|
|
|
|
+
نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین 1387ساعت 2:10 بعد از ظهر توسط مصطفی
|
|
||